محمد اعظم خان ناظم جهان
140
قرابادين اعظم ( فارسى )
آن مرغ بر آن موضع بچسپانند مرغ بميرد و ملدوغ شفا يابد و قدرى پيخال مرغ در قند سياه ملفوف كرده به مارگزيده خورانيدن نيز از مجربات عجيبه است و كذا خورانيدن تنباكوى نوشيدنى كه با قند سياه ساخته باشند تا دو توله درين باب بىنظيرست ايضا دافع سم مار صفت آن روغن سرشف هر قدر كه نوشد نوشانند و كمال اين تا يك آثارست و اگر قى شود باز نوشانند مارگزيده نميرد دوائى دافع سم عقرب صفت آن تدبيرى كه در دوائى سموم ملدوغه بهر سم بارد مسطور شد به عمل آرند و شير و شراب بخورند و ضماد كنند و عقرب بكوبند تنها و يا به آب پياز بسايند و بر موضع گزيده بنهند و يا حلتيت و سير و كبريت و نمك سائيده طلا كنند و اگر ضفدع و يا موش زنده چاك كرده بندند و ترياق اربعه نيم مثقال با گلاب و عرق گاو زبان و شربت انار بخورند و ترياق مذكور قدرى ضماد كنند نافع بود و طلاى نارجيل دريائى به آب سوده رافع المست و بندق چون در دهن خائيده ضماد كنند نافع بود و تبخير موم و آن عضو را گرم داشتن خيلى مفيد بود ايضا نافع براى گزيدن عقرب صفت آن تخم سن با شير زقوم سائيده ضماد نمايند ايضا [ صفت آن ] دند را سائيده بر موضع گزيده ضماد كنند ديگر [ صفت آن ] آب برگ و بيخ و يا تخم ترب سائيده ضماد نمايند ديگر [ صفت آن ] تنباكو به آب گرم ضماد كنند و بعد يك ساعت به آب گرم بشويند ديگر [ صفت آن ] بيخ و برگ امرتى كه آن را رام لچهمنا هم نامند سائيده ضماد كردن و بآفتاب يا قريب آتش تاب دادن در ازالهء درد مجربست ديگر [ صفت آن ] بيخ چرچيه سائيده ضماد كردن و قدرى از آن با مرچ سياه در آب سائيده نوشانيدن نيز مجربست و اگر سجى را در آب مولى سائيده ضماد سازند و سودهء آن با شهد آميخته بدستور ريزند و كذا آهك باريك سوده با شهد ضماد كردن فورا تسكين مىدهد يا سير را با نمك سوده بر موضع گزيده نهند فى الفور آرام مىبخشد ايضا [ صفت آن ] نانخواه بجوشانند و طبيخ او بر موضع گزيدهء كژدم ريزند و آن عضو را در آن نهند در حال درد ساكن شود و طلاى عصارهء سير و نمك همين عمل دارد دوائى نافع زهر زنبور و مگس عسل و مگس و مور پردار و پشه صفت آن به آب خطمى و عنب الثعلب و گل ارمنى و كافور با سركه ضماد كنند و يا گل يا سرگين گاو بمالند و برگ كنجد طلا كنند و تبريد شربا و ضمادا نافع بود و چون مگس سركنده باقى را بر موضع گزيده بمالند درد را در ساعت ساكن كند ايضا براى زهر زنبور صفت آن كشنيز خشك شش ماشه كوفته بيخته به آب سرد بخورند مجربست ايضا [ صفت آن ] نارجيل دريائى به آب سوده نوشيدن و بجاى گزيده ضماد كردن مكرر بتجربه رسيده و ضماد شاهترهء تازه هم نافع و ضماد امچور تنها و با باديان نيز نافع و افيون و كافور و برف و يخ خوردن و ماليدن و جاى گزيده را به گل و آب كشنيز سبز خوب سرد داشتن مجرب انطاكيست دوائى گزيدن عنكبوت صفت آن ترياق فاروق خورانند و شونيز با شراب صرف نوشانند رسوت و روغن گل طلا نمايند ايضا نافع زهر عنكبوت صفت آن امچور يا مندوه يا دارهلد يا حب السمنه به آب سائيده طلا كنند و كذا صندل سرخ به سركه سائيده ايضا اگر از ماليدن عنكبوت بثور پيدا شوند [ صفت آن ] انبهء ترش مرداسنگ پوست درخت نيب در گلاب سائيده طلا نمايند دوائى گزيدن هزار پايه صفت آن سركه و روغن گل طلا نمايند و چون او را بكوبند و بر جاى گزيدهء او نهند مفيد بود و اگر هزار پايه و يا مانند آن جانورى بر عضو بچسپد